بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

بررسی وسایل مامان

 هر وقت وارد اتاقمون میشی به سرعت از تخت میری بالا ...اول یه پا رو به زور میرسونی بالا و بعدش با کمک دستات خودت رو میکشی بالا و خوشحال از موفقیتت   میری سراغ وسایل مامان تا ببینی چی به چیه و هر چیزی چه کاربردی داره   صدا میده ؟ خوشمزست ؟ ولی لوسیون بدن رو از رو لباس میمالی به تنت   ای قربونت بشم من   ...
1 مرداد 1391

اب بازی 15 ماهگی

اب بازی در اخرین روزهای 15 ماهگی قند عسل   برای دیدن بقیه عکسها تشریف ببرین ادامه مطالب   چقدر لحظه های خوب خدایا شکرت ...
1 مرداد 1391

کاخ سعد اباد 3

  عزیز دلم واسه سومین بار رفتیم توی محوطه کاخ سعد اباد و با هم قدمی زدیم  البته به همراه خاله سحر و همسریش و دوقلوهای سحر امیزش ههههههه   اهااااان ناگفته نماند که دیشب ذوق زده شده بودی از بازی نیما و نیوشا و میخواستی هر جور شده خودت رو بهشون برسونی بلند شدی وایسادی و 2 قدم راه رفتی که من برات بال بال زدم حسابی   هزارتا بوووووووووووس   اینم پسر خاله سحر    نیماجون اینم دخمل خاله سحر نیوشا جون اینجا هم داشتی راجع به سولاخهای این صندلی واسه مامان توضیح میدادی ...
1 مرداد 1391

2 تا مروارید دیگه

سلام به روی ماهت دخمل نازم   اومدم خبر 2 تا دندون خوشگل دیگه رو بدم  مبارکت باشه شیرینم دندونهای 11 و 12 واااای که چقدر این دندونها عجله دارن بابا صبر کنین دونه دونه هنوز 3 تای قبلی نصفه نیمه موندن که 2 تا دیگه هم نوک سفیدشون معلوم شده     قربون قد و بالات برم من عزیزم     ...
25 تير 1391

باران و کتاباش

عاشق کتابات هستی زودی بغلشون میکنی و میاری تا برات اسمهاشون رو بگم   هی تموم میشه و من کتاب رو میبندم و تو دوباره کتاب رو میدی دستم و یه لبخند یعنی دوباره بخون   ههههه منم که نباشم خودت  اونها رو ورق میزنی و عکسهاشون رو نگاه میکنی   ...
21 تير 1391